اگر هم از طریق فیدخوان، مطالب این وبلاگ را پیگیری میکردید، این آدرس را جایگزین فید قبلی کنید.
البته چیزی عوض نشده است؛ فقط جای نوشتهها عوض شده، وگرنه نویسندهی آن یکی وبلاگ هم، همین کوثر است، با همان افکار و عقاید.
از آنجا که بچهی درسخوانی بودیم و از طرفی هم زیادی اظهار نظر میکردیم و انتقاد، خیال کردند خیلی میدانیم و میتوانیم؛ گفتند بیا بشو مربی حفظ قرآن ببینیم خودت چند مَرده حلاجی!
سال اول زیاد خوب نبود، اما سالهای بعد، که یک دوره روش تدریس و کلاسداری گذراندیم وضع تدریسمان بهتر شد. تجربههای هرساله هم به کمکمان آمد و کیفیت را بالا برد. طوریکه الآن که یک هفتسالی میشود توی این کار هستیم، گاهی از چهرهی بچهها میفهمیم امروز چقدر درس خواندهاند و چقدر آمادهاند!
بعضیها میگویند مربی سختگیری هستی؛ اما من از سختگیری فقط «راحت نپذیرفتن بهانههای درس نخواندن» را یادم هست و سختگیری در این که «کسی به دلیل درسنخواندن اجازهی غیبت در کلاس را بخواهد» و سختگیری در «حضور به موقع و سر وقت در کلاس» و این که «اگر کسی با شک و تردید آیهای را بخواند سه نمره ازش کم میکنم» (با این شعار که با اطمینان غلط خواندن، بهتر است از با تردید صحیح خواندن!) و چند مورد دیگر که آخری از همهشان معروفتر و شناختهتر شده است و عجیب هم نتیجه میدهد!
شاگردانم را که تا بهحال طیفی از گروه سنی 12 تا 40-50 ساله بودهاند، به شدت دوست دارم و گاهی وقتی مشغول قرائت هستند، به همان شیوهی یواشکی، بهشان نگاههای محبتآمیز میکنم! تعدادی از آنها به رفقای شفیقمان تبدیل شدهاند و رابطهی استاد و شاگردیمان، جای خودش را به رابطهی مادر و فرزندی داده است!! شاید در آینده در مورد بعضی خاطرات و ترفندهای آموزشیام چیزهایی بنویسم.
روزهایی که به خاطر یک راهنمایی کوچک، شاهد پیشرفت یکی از بچهها در تسلط به حفظش هستم، میشود بهترین روز عمرم و به معنای واقعی کلمه، در پوست خودم نمیگنجم؛ و برعکس، خدا نکند با تدبیری اشتباه، سبب کاهش انگیزهی کسی بشوم که در آنصورت مادامالعمر در عذاب خواهم بود. (همینجا از آن دو نفر وبلاگنویس محترم که امیدوارم تنها مشمولین جملهی آخرم باشند، طلب عفو و بخشش و مغفرت و حلالیت و دعای خیر و اینها میکنم!)
این جوگیری آموزش و تدریس، از دو سال پیش به اینترنت هم کشیده شد و نتیجهاش شد تشکیل یک کلاس آنلاین که طی آن به حفظ سورههای یوسف و لقمان و حجرات و ق و روم پرداختیم. حالا هم اگر خدا بخواهد میخواهیم در یک کلاس مجازی از اول قرآن شروع به حفظ کنیم، همراه با ترجمه و امتحانات پایان دوره بهصورت آنلاین. روزی 2 آیه.
¤ همهی اینها را گفتم که مطمئن بشوید من خیلی مربی با تجربهای هستم و بیایید در کلاسمان ثبتنام کنید!!
¤ اگر هم احیانا به حفظ قرآن علاقهمندید؛ اما دوست ندارید با ما همراه شوید، (با این که اشتباه میکنید که ما را تنها میگذارید؛ اما) حتما این توضیحات درخصوص نحوهی حفظ و مشخصات قرآن مناسب حفظ و چگونگی استفاده از ترجمه و نوار و علامتگذاری و ... را بخوانید که فکر میکنم کمکتان خواهد کرد.
-
میدانیم که اینترنت «برای خودش» دنیایی است که در آن هر چه بخواهیم فراهم است؛ از
سرتاسر دنیا. میتوانیم در آن کاربرانی از همهی اقشار را ببینیم؛ از سیاسیون بنام
گرفته تا یک خانم خانهدار ساده.
-
در اینترنت میتوانیم هر طور که بخواهیم ظاهر شویم، در نقش یک دختر یا پسر، دانشجو
یا دکتر، یک اصولگرا یا اصلاحطلب. میتوانیم امروز در اینترنت شخصیتی داشته
باشیم و فردا شخصیتی دیگر. حتی هر کدام از ما میتوانیم در آنِواحد چند نفر
باشیم! بدون اینکه کسی به ماهیت واقعی ما پیببرد.
-
از جنبهی کاربردی و عملی (و نه ارزشی) آزادیم که در اینترنت هر طور میخواهیم عمل
کنیم، هر جا میخواهیم سرک بکشیم و هر چه میخواهیم بنویسیم.
-
این برای ما مقدور است که هر وقت از نوشتهای، یا صفحهای خسته شدیم با یک کلیک، از
آن خلاص شویم. یا هر موقع صحبتهای آنلاین کسی حوصلهمان را سر برد، با فشار یک
دکمه او را خاموش کنیم!
-
در اینترنت اختیار تصمیمگیری داریم. خودمان تصمیم میگیریم که ببینیم، بخوانیم،
بگوییم یا نبینیم، نخوانیم و نگوییم. به راحتی به سمت آنچه که دوست داریم میرویم
و به راحتی از آنچه که مورد نظرمان نیست خود را خلاص میکنیم.
درست برخلاف دنیای واقعی!
به نظر شما این تفاوتها در دنیای مجازی
و عالم واقع (وجود آزادی زیاد در اینترنت و محدود بودن انسان در جامعهی حقیقی بهواسطهی
قوانین اجتماعی و یا ارزشهای فرهنگی) سبب تضاد رفتاری در دنیای حقیقی میشود
و یا برعکس به افزایش جسارت افراد و نزدیک شدن هر فرد به «خود»ِ اصلی او کمک
میکند ؟!
با این که از آشناییام با پیشرفتهترین سیستم مدیریت فارسی، پارسیبلاگ، مدت زیادی میگذرد؛ اما در بلاگفا مینویسم و اینجا را به آن سیستم پیشرفته -که بعد از تغییرات اخیر، این صفت را هم از رویش برداشتند- ترجیح میدهم. از آنجا که این سوال که چرا به پارسیبلاگ نمیآیی، از سوی بعضی دوستان گاهگاهی مطرح میشود؛ گفتم بد نیست پستی در این ارتباط بزنم تا هم دلیلش را توضیح داده باشم و هم امیدوار باشم آقای مهندس بخوانند و ترتیب اثری بدهند. باشد که روزی، ما نیز پارسیبلاگی شویم!!! (هرچند با این همه تبلیغات وردپرسی و امکاناتی که وردپرس دارد بعید میدانم به پارسیبلاگ بیندیشیم!)
اولین بار وقتی مهر ۸۵ وارد پارسیبلاگ شدم؛ قبل از هر چیز صفحهی اول شلوغ پلوغ پارسیبلاگ توی ذوقم زد. صفحهی اول با حجم بالایی که داشت، پر بود از لینک و لیست وبلاگ که طراحی خشن و نازیبای صفحه به شلوغی آن بیشتر دامن میزند. در حالیکه صفحهی اول بلاگفا، با این اکانت کمسرعت ما، در عرض ۳، ۴ ثانیه باز میشود و این برای ما دارندگان اینترنت ذغالی، امتیاز بزرگی بود. بله خب البته در همان صفحهی اولِ شلوغ پلوغ پارسیبلاگ یک سری فعالیتهای خوبی شده بود که بلاگفا فاقد آن است؛ مثل انتخاب پست برگزیده و وبلاگ برتر.
هرچند منتخب شدن یک وبلاگ هم این اواخر دیگر هیچ جذابیتی نداشت. اینکه مثلا هفتهای یکبار باید یک وبلاگ، به عنوان وبلاگ منتخب معرفی شود و طبعا نمیشود یک وبلاگ دوبار منتخب شود؛ باعث انتخاب دوغآبی و رفع تکلیفی وبلاگها شده بود و گاهی که به وبلاگهای منتخب سری میزدی، هیچ نکتهی جالب و درخوری که باعث منتخب شدنش شده باشد، نمییافتی؛ جز اینکه مطلب غیراخلاقی توش نبود! نمیدانم دقت کردهبودید یا نه؛ قبلا وبلاگی که منتخب میشد، تعداد نظرات پست آخرش یکهو بالا میزد. همه آمده بودند برای عرض تبریک، البته بدون خواندن جملهای از متن! و عدهای هم شاید چند خطی را میخواندند و تبریکی و ردپایی؛ ولی اخیرا نگاه که میکردی یک وبلاگی که به عنوان وبلاگ منتخب چند روز لوگویش، هم در صفحهی اول و هم در قسمت نظرات جلوی چشم بود، گاهی تعداد نظراتش به 10 تا هم نمیرسید؛ یعنی دیگر از همان تبریکات خشک و خالی و صوریِ گذشته هم خبری نبود. بعید نیست یکی از علتهایش همان انتخاب اجباری وبلاگ منتخب بوده باشد! و الان خیلی خوشحالم از اینکه در تغییرات پارسیبلاگ دیگر خبری از وبلاگ منتخب نیست و صفحهی اولش دیگر آن حجم عظیم را ندارد. هرچند همچنان طراحیاش چنگی به دل نمیزند!
البته این برایم سوال شده است که چرا قسمت پستهای منتخب که به یادداشتهای خواندنی تغییر نام داده است، در صفحهی اول مشخص و متمایز نشده است؛ یعنی جوری نیست که به چشم بیاید؟ البته انتخاب پستهای برتر هم همیشه همچین حرف زیادی برای گفتن ندارد؛ این را وقتی فهمیدم که دومین پست درپیتیام در پارسیبلاگ منتخب شد! منتخب شدن نوشته در پارسیبلاگ ابدا به این معنا نیست که پست خیلی خیلی زیبایی داشتی یا این که حتما مطلبت درخور و مفید بوده. برای نمونه میتوانید چند تا از پستهای منتخب را بخوانید.
بله خب شاید همین منتخب شدن پست یا وبلاگ، خودش انگیزهای باشد برای ادامه دادن امر خطیر وبلاگنویسی!
از صفحهی اول که بگذریم میرسیم به صفحهی مدیریتی که طراحی پیچیده و لینکهای زیادش در نگاه اول گیج و سردرگمت میکند. بگذریم از حجم بالای صفحه که در مقایسه با صفحهی مدیریت منزلمان، جانت را به لبان مبارک میرساند. البته تعداد لینکهای زیاد صفحهی مدیریت خود حاکی از ارائهی خدمات مفیدی است که سرویسی مثل بلاگفا فاقد بعضی از آنها است.

صفحهی مدیریت پارسیبلاگ
اما باز هم همان قضیهی اینترنت ذغالی ماست که بلاگفای ساده را ترجیح میدهد. خوشحالم که باکس مربوط به اخبار سایت از صفحهی مدیریت پارسیبلاگ حذف شده و امیدوارم که یک فکری هم به حال باکس پارسییار بشود. شخصا وجود پارسییار را در این سایت، یک چیز غیرضروری میدانم! اما شاید بشود آن را در یک صفحه یا یک Tab مختص ِ پارسییار قرار داد تا صفحهی خانگی کمی خلوتتر شود.

میزکار سادهی بلاگفا
خوبی دیگری که صفحهی مدیریت پارسیبلاگ دارد مربوط است به ثبت موقت مطلب که میتوانی طوری تنظیماش کنی که مطلبی را که الان زدهای، فرضا دو روز دیگر در فلان ساعت نمایش بدهد که بلاگفا فاقد آن است و در بلاگفا تنها میتوانی مطلبی را به ثبت موقت برسانی بدون اینکه به صورت خودکار در آیندهای معلوم نمایش داده شود. همینجا یکی دیگر از عیوب پارسیبلاگ را هم بگویم و آن نمایش دادن مطالبی که ثبت موقت میشوند در rss و نتیجتا در گوگلخوان و فیدخوانها است؛ و این خیلی بد است که مطلبی را که مطمئن نیستی میخواهی ارسال کنی یا نه، قبل از ارسالش، و قبل از موعدش عدهای بخوانند.
قالبهای آمادهی پارسیبلاگ هم که با آن حجم بالا و طراحیای که دارند، هیچکدام چنگی به دل نمیزنند.
و اما قسمت نظرات پارسیبلاگ. اول از خوبیاش بگویم و آن اینکه دارای لینک ثابت Rss است که خیلی از سرویسهای وبلاگی فاقد آن هستند. مزیت دیگر قسمت نظرات، امکان امضا الکترونیک است که ایمنی ِ بخش نظرات را بالا میبرد و همینطور امکان پاسخگویی مدیر وبلاگ به نظرات، و مشاهدهی پاسخ مدیر وبلاگها به نظراتی که در سایر وبلاگها گذاشتهای در صفحهی مدیریت وبلاگ خودت، و امکان حذف و یا عمومی و خصوصی کردن کامنتهایی که در سایر وبلاگها میگذاری از طریق صفحهی مدیریت وبلاگت. همچنین نمایش آیپی نویسندهی هر کامنت که گاهی جدا بهدرد می خورد!
ولی امکان عمومی کردن نظری که خصوصی ارسال شده، گاهی تجاوز به حقوق کامنتگذار است!
البته خب باز هم همان ضعف همیشگی پارسیبلاگ که حجم بالای صفحه است در صفحهی نظرات نیز وجود دارد که خب بهخاطر وجود امکاناتی است که برای تکستباکسش تعبیه شده و البته بعضیهایش را میتوان فاکتور گرفت بی اینکه به پیشرفته بودن پارسیبلاگ لطمهای بخورد. یک صفحهی text ساده هم قطعا میتواند انتقال دهندهی نظرات خوانندگان به نویسندهی وبلاگ باشد.
اما حرصدرآورترین(!) نکتهی قسمت نظرات، آیکونهای آن است. تعداد این آیکونها زیاد است، اما این آیکونهای پارسیبلاگ، هرگز آنقدری که همین چند آیکون محدود بلاگفا کاربرد دارند و مقصود را برآورده میکنند، کارایی ندارند.
کمی مصداقی بگویم:
- من وقتی سوالی برایم پیش میآید، آیکون مناسبی برای درج آن پیدا نمیکنم. برای این منظور یک آیکون در پارسیبلاگ وجود دارد که این است:
و این هم به خاطر ناراحتیای که در چهرهی اسمایلی است اصلا گویای سؤالبرانگیز بودن مطلب نیست؛ مگر وقتی که حرفی را از کسی بشنوی که ناراحتت کند و انتظارش را نداشته باشی.
- آیکونی که ناراحتیات را نشان دهد ندارد. فقط همین آیکون
است که این هم علامت سوالهای بالای سرش کار را خراب کرده. این آیکون هم
برای مطلب گریهآور است و دردناک و اصلا گویای یک ناراحتی کمشدتتر نیست.
- برعکس تا دلت بخواهد آیکون عصبانی و اعتراضگونه میبینی:

- و برای ابراز گیجی:
- شیطنت:

- نیشخند:

- درحالی که هیچ آیکون لبخندی وجود ندارد! البته میتوان نیشخند یا چیز دیگر را جایگزینش کرد، اما من ِ مؤنث، از این جایگزینها تنها برای وبلاگ خواهران میتوانم استفاده کنم و در مورد وبلاگ برادران گاهی تنها آیکونی که بتوان به مطلب اضافه کرد همین لبخند خنک و بیروح(!) است
که در پارسیبلاگ موجود نیست.
- از همهی اینها پر کاربردتر (حداقل برای من!)، آیکون چشمک است که باز هم نیست.
اما من اگر بودم باکس آیکونهای قسمت نظرات را اینگونه میچیدم:
:و البته این

و باز هم تاکید میکنم:![]()
این یکی هم البته خیلی کیف دارد(!):
در این میان آنچه بیش از همه تحملش برای من سختتر است، همان طراحی نازیبا و خشن پارسیبلاگ است، چه صفحهی اولش، چه قسمت مدیریت وبلاگش و چه قالبهای آمادهاش.
خلاصه اینکه بلاگفا با سادگی و سبکیای که دارد با این که همهی امکانات پارسیبلاگ را ندارد، رضایت خاطرمان را تامین کرده است. البته بعضی از این امکانات را به راحتی میتوان از سایر سایتها دریافت کرد و اصلا کمبودی احساس نمیشود؛ مثلا:
- با استفاده از گوگلریدر، پیوندهای روزانهام فعال شده است،
- با استفاده از گوگلریدر از به روز شدن سایر وبلاگها مطلع میشوم،
- با کمک گوگلآنالیتیکس آمار وبلاگ و پرخوانندهترین پستهایم را دارم،
- عکسهایم را در فضای ۱۰۰ مگابایتی گوگلپیجز ذخیره میکنم،
- به کمک سایتهای پرشیناستت و وبگذر آمار وبلاگم را در معرض دید خوانندگان قرار میدهم،
- به کمک وبگذر خبرنامهای در وبلاگم تعبیه کردهام و ...
ناگفته نماند که پارسیبلاگ با سرعت خوبی در حال پیشرفت است و رو به بهبود؛ و ناگفته نماند که کارهای ارزشی که در پارسیبلاگ انجام میشود از دیدمان پنهان نمانده؛ اما در این پست مجالی برای بررسی این مورد نبود.
شمارهی دوم شماها منتشر شد. دربارهی اسم و آدرس وبلاگ و تیتر و موتو و ...
اگر وبلاگ دارید و حوصلهاش را ندارید؛
اگر وبلاگ ندارید و دوست دارید داشته باشید؛
اگر وبلاگ دارید و بهش عشق میورزید؛
اگر وبلاگ ندارید و در فکر ایجاد وبلاگ هم نیستید؛
اگر وبلاگ دارید و میخواهید درش را تخته کنید؛
اگر وبلاگ ندارید و نوشتن را در حد توانایی خود نمیبینید؛
اگر وبلاگ دارید و در پی ارتقاءش هستید؛
اگر وبلاگ ندارید و وبلاگنویسی را بیهوده میدانید؛
اگر وبلاگ دارید و دوست دارید متحولش کنید؛
اگر وبلاگ ندارید و اصلا نمیدانید وبلاگ چیست(!)؛
اگر وبلاگ داشتید و حالا ندارید؛
شماها را بخوانید تا در عرض 12 ماه، یک وبلاگنویس حرفهایِ همهفنحریف شوید!!!
با شماها، هر روز بهتر از دیروز!![]()

و سپس به قسمت Reader بروید:

این نمای کلی ریدر (Reader) شماست (البته این نمای ریدر من است! ولی
مال شما هم چیزی شبیه همین است!):

برای افزودن صفحات وب مورد نظرتان، باید از RSS و یا فید(Feed) و به عبارتی
خوراك آن صفحه استفاده كنید. اصلا گوگلخوان با همین RSS است كه كار میكند و در واقع یك فید ریدر(Feed Reader) و یا همان فیدخوان
است. اگر میخواهید اجمالا بدانید كه فید آراساس چیست، اینجا را یك
نگاهی بیندازید؛ یادگرفتنش زیاد سخت نیست!

و سپس آدرس RSS یا فید صفحهی دلخواهتان را وارد کنید:

آدرس RSS صفحهی دلخواه را میتوانید
از یکی از طرق زیر پیدا کنید:
- میتوانید در قسمت Add subscription، تنها آدرس صفحهی مربوطه را وارد کنید.
گوگل خودش فید صفحه را پیدا میکند و به لیست اضافه میکند. مثلا فقط وارد كنید: http://kosar21.blogfa.com
- اگر گوگل
نتوانست فید مربوطه را پیدا کند، میتوانید در همان صفحهی وب مورد نظر، به دنبال
یکی از تصاویر زیر بگردید و روی آن کلیک کنید.

بسته به نوع فیدی که در صفحه از آن استفاده شده است، یا
مستقیما میتوانید فید این صفحه را به ریدر خود اضافه کنید:

و یا باید آدرس آن را
از نوار آدرس کپی کنید و به Add subscription اضافهاش کنید.
- اگر هیچکدام از اشکال مشابه را پیدا نکردید، با کمک
مرورگرتان آن را بیابید. اگر ازIE7 استفاده میکنید، در گوشهی
سمت راست نوار ابزارتان علامت RSS را خواهید دید و اگر از فایرفاکس استفاده میکنید، آن را در گوشهی
سمت راست نوار آدرس مشاهده خواهید کرد. (البته ظاهرا فایرفاکس در فیدیابی قویتر است؛ برای من که اینطور بوده!)

IE7

FireFox


و اما چگونگی استفاده از امکانات ستارهدار کردن
و به اشتراک گذاشتن و ...
ذیل هر مطلب در گوگلریدر، این 6 قسمت وجود دارد که به ترتیب
یک توضیح مختصر راجع بهش میدهم.

2- همان دکمهی جادویی است که مطلب مورد
نظرمان را با دوستانی که در گوگل داریم، به اشتراک میگذارد. (باید قبلا آیدی
دوستان را در قسمت جیمیل
به لیست دوستان، اضافه کرده باشیم تا بتوانند از مطالب به اشتراک گذاشته شده
استفاده کنند). مطالبی را که به اشتراک گذاشتهایم میتوانیم در قسمت Shared item ببینیم.
3- این هم همان امکان جدیدی است که اخیرا
گوگل جان تهیه دیده. شبیه همان بالایی است، با این تفاوت که میتوانیم توضیحاتی هم
راجع به مطلب به اشتراک گذاشته شده بنویسیم. خیلی به درد بخور است. از ما گفتن!
4- این هم که مشخص است.
با استفاده از لینک Manage Subscriptions، میتوانیم روی فیدهای اضافه شده،
مدیریت کنیم. از جمله ویرایش، حذف و ایجاد پوشهی جدید. یعنی برای جلوگیری از
شلوغی گوگلریدر، میتوانیم فیدهای موجود را در پوشههای جدا قرار دهیم و یا برای
آنها برچسبهایی تعریف كنیم.
نکته:
1- فیدها، فقط پستهای جدید را شناسایی میکنند و از تغییراتی
که در پستها اعمال میشود خبر نمیدهند. بنابراین دوستانی که بنا به عادت -و یا
ضرورت- به جای پست جدید، مطالبی را به ابتدا و یا انتهای آخرین پستشان اضافه میکنند،
حواسشان باشد که این تغییرات در فید وبلاگشان اعلام نمیشود و لذا دوستانشان که
از طریق گوگلخوان مطالب آنها را دنبال میکنند از تغییرات وبلاگیشان مطلع نمیشوند!
2- اگر خواستیم یک مطلب را به اشتراک بگذاریم که مشترک سایتش
نیستیم و یا اصلا فید نداشت،
از این روش میتوانیم آن را شیر کنیم. کاربردش خیلی زیاد است؛ حتما شیوهی
استفاده از این روش را بخوانید و لینک
«Note
in Reader» را
بوکمارک کنید.
گفتنیهای
گوگلریدر را گفتیم؛ فقط میماند اضافه کردن دوستان
که کار زیاد سختی نیست.
برای
افزودن دوستان به فرند لیستمان در گوگل، از گوگل تاک و جیمیل میتوانیم استفاده کنیم که البته روش دوم در دسترستر است. وارد جیمیلتان شوید و روی
لینک Add
Contact کلیک کنید تا
صفحهای باز شود و در آن جیمیل دوستتان را وارد کنید
و منتظر بمانید تا دوستتان به درخواست شما پاسخ مثبت دهد.

منبع: این سه پست (+ و + و +) به طور کلی با استفاده از منابعی که در اینجا معرفی شدهاند، و همچنین این منبع، نوشته شده است.
- حالا ابتدا فید وبلاگ بنده را به گوگلریدر خود اضافه کنید (ببینید میتوانید پیدایش کنید!) و سپس جیمیلام را اد نمایید (آن بالا در منوی اصلی میتوانید پیدایش کنید)!
ارسال لینک ممنوع!
»» قبلترها
وقتی چیزی در اینترنت میدیدیم و خوشمان میآمد یا خبر مهمی بود که بقیه هم باید
مطلع میشدند(مثل به روز شدن وبلاگمان!)؛ لینکش را برای فرند لیست مسنجرمان ارسال
میکردیم.
خوبی این نوع ارسال لینک این است که در دسترس است و کافی است
یک کلیک ساده کنید تا برسید به مقصد مقصود فرستندهاش. اما عیبش این است که گاهی
مسنجرهامان قاط میزند و ارسال لینکش از کار میافتد و هر چه سند تو آل میکنیم به
جایی نمیرسد. یک عیب دیگرش هم این است که اگر آرشیو مسنجرت باز نباشد، لینکی که
به دستت میرسد یکبار مصرف است و برایت ماندگاری ندارد؛ مگر اینکه خودت جایی
آدرس را ذخیره کرده باشی. عیب سومش این است که حتی اگر آرشیو مسنجرت باز باشد، فقط
از همان سیستم قابل دسترسی است؛ یعنی اگر روی سیستم شخصیات لینکی دریافت کرده
بودی و حالا در محل کارت به آن لینک احتیاج پیدا کرده باشی؛ دسترسی به آرشیو سیستم
شخصیات نداری. (مگر اینکه سیستم شخصیات لپتاپی باشد که همیشه همراهت هست.)
بگذریم از این که گاهی واقعا آفلاینهای شامل لینک، آنقدر زیاد میشود که حال آدم
را اساسی میگیرد و مجبورمان میکند که کلا از خیر آف خواندن بگذریم.
البته هنوز هم این شیوهی شِیر (Share) لینک مرسوم است؛ اما با این عیوبی که
چندتاییاش را برشمردم در مقابل راههای دیگر به اشتراک گذاشتن لینک؛ کار مقرونبهصرفه
و چندان سودمندی نیست.
برای شِیر کردن اطلاعات، راه سادهتری هم وجود دارد و آن استفاده
از Google
Reader است که حسابی
محبوب شده است و ما هم کمتر از یکسال است که مشتریاش شدهایم! علیرغم اینکه تعداد
زیادی از کاربران اینترنتی از آن استفاده میکنند، اما هنوز هستند کسانی که با این
روش نوین بیگانهاند.
وبگردی ممنوع!
»» آن زمانها یکییکی به وبلاگ دوستان سر
میزدیم تا از به روز شدنشان مطلع شویم یا گاهی منتظر کامنت بهروزرسانیشان مینشستیم
و یا از طریق مسنجر خبرمان میکردند. اما حالا بدون نیاز به انجام هیچ کاری(!) از
به روز شدن وبلاگها در سریعترین زمان ممکن خبردار میشویم و بدون ورود به وبلاگها
و صفحات اینترنتی، میتوانیم مطالب را بخوانیم و دیگر نیازی نیست که با این
اینترنت ذغالی، زمان زیادی را صرف لود شدن قالبهای حجیم و سنگین بکنیم. چطوری؟! با
همین گوگلخوان
خودمان!
اگر بخواهم بهطور خلاصه بگویم، با استفاده از
این روش:
- شما با فاصلهی کوتاهی، از به روز شدن وبلاگها
و سایتهای مورد علاقهتان مطلع میشوید.
- لازم نیست برای خواندن مطالب، تکتک وبلاگها
و سایتهای مورد علاقهتان را باز کنید.(صرفهجویی زیاد در وقت)
- تنها با یک کلیک میتوانید مطالب زیبا و جذاب
و یا مهم را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.
- علاوه بر اینکه میتوانید لینکها را شیر
کنید، میتوانید به راحتی از مطالبی که دوستانتان به اشتراک میگذارند هم استفاده
کنید.
- میتوانید مطالب مفید را علامتدار کنید و هر
موقع مایل بودید به آن دسترسی مجدد داشته باشید.
- در هنگام شیر مطلب، میتوانید توضیحاتی هم به
آن اضافه کنید.
- به سادهترین وجه، میتوانید حرفهایتان را
با دوستانتان به اشتراک بگذارید. (دو مورد آخر امکانی است که اخیرا به گوگلخوان
اضافه شده)
ضمن این که این روش، به خاطر امکان شِیری که دارد، به شما
اجازه میدهد در کوتاهترین زمان، به كمك دوستانتان، به گسترهی بیشتری از
اطلاعات دنیای نت دسترسی پیدا بکنید، بدون آنکه لازم باشد عملا وبگردی کنید. با
استفاده از این روش میتوانید حتی از علایق دوستانتان در نت مطلع شوید!
باز هم بگویم؟ یعنی هنوز مشتاق نشدهاید؟!
» برای استفاده از گوگلخوان، لازم است که
در سایت گوگل عضو شوید، به
عبارتی صاحب یک Gmail باشید.
»
از اینجا میتوانید به عضویت گوگل دربیایید.
حركت خوبي بين دوستان شروع شده به اسم بازي الفباي وبلاگنويسي كه غير از برقراري يه ارتباط خوب بين وبلاگنويسها، سبب بيان نكات جالبي در زمينهي وبلاگ نويسي هم شده. بنده هم به دعوت جناب بهرامي فراخونده شدم تا چند نكته يا تجربهي خوب وبلاگ نويسي رو از ديد خودم بيان كنم؛ اما چون نكتههاي خيلي خوبي رو قبلا دوستان بيان كردن، سعي ميكنم تكرار مكررات نكنم.
¤ در پُست كردن مطلب عجله نكنيم! هميشه نوشتن مطلب جديد، درپي يك ايده يا جرقهي ذهن صورت ميگيره. اما اين ايده و جرقه اغلب يه استارته، يه نقطهاي براي شروع. نبايد به همين جرقه اكتفا كنيم و به محض اينكه چيزي به ذهنمون اومد مستقيما انتقالش بديم به وبلاگ! روش فكر كنيم. پردازشش كنيم. ويرايشش كنيم. پرورشش بديم و روي شيوهي نگارشش فكر كنيم تا به بهترين شكل ممكن، مطلب رو به خواننده القاء كنه. شايد اين كار كمي وقت بگيره؛ شايد به جاي امروز مجبور شيم فردا مطلب رو ارسال كنيم؛ اما ارزشش رو داره. باور كنيم كه: مطلبمون ميتونه خيلي بهتر از ايني كه الان توي ذهنمون هست باشه. وسواس داشته باشيم. توي اين مورد وسواسي عمل كردن خوبه.
حالا اگه اين كار رو هم نميخوايم بكنيم حداقل بعد از نوشتن مطلب، يكي دو بار از روش بخونيم و جملهبنديش رو چك كنيم و غلطگيري كنيم. بعضي از دوستان حتي اين كار رو هم انجام نميدن!
¤ براي آپديت كردن وبلاگمون يك دورهي زماني مشخص كنيم. آپديت كردن روزانهي يه وبلاگ ساده، نه نشونهي ماهر بودن بلاگر هست، نه نشونهي ذهن تواناست، نه توانايي قلم رو ميرسونه و نه...! براي خودمون يه برنامهي مشخص داشته باشيم؛ مثلا هر دو هفته يكبار مطلب جديد بنويسيم. البته روي تاريخ دقيق آپديت و ساعت و دقيقه و ثانيهاش حساس نشيم، لازم نيست مثل يك ماشين الكتريكي، درست سر وقت بهروزرساني كنيم! توي اين مورد وسواسي عمل كردن خوب نيست و البته هميشه استثنائاتي هم وجود داره. گاهي شرايط ايجاب ميكنه كه ما دقيقا طبق برنامه پيش نريم و زودتر از هميشه مطلب بعدي رو ارسال كنيم.
اما در كل بايد منظم باشيم. به چند دليل:
اولا: آدم بايد توي همهي امور منظم باشه؛ از جمله در امر مقدس وبلاگنويسي!
ثانيا: اگر ماهي يكبار آپديت كنيم، اما مطلبمون رو پرورش بديم و آدم رو به فكر بندازيم؛ خيلي بيشتر هنر كرديم تا وقتي كه هفتهاي سه چهار بار آپديت كنيم، ولي سه تا در ميون هم مطالبمون قابل استفاده نباشه.
ثالثا: اين فرصت رو به همه بديم كه مطالبمون رو بخونن. شايد يه نفر به خوندن اون مطلب نياز داشته باشه!
¤ با نوشتههاي مأيوس كننده و غمبار، احساسات منفيمون رو به بقيه انتقال نديم! وبلاگ محل تخليهي ناراحتيهاي ما نيست؛ ضمن اينكه ملت هم خودشون به قدر كافي گرفتاري و ناراحتي دارن.
سعي كنيم حس خوبي رو القاء كنيم. توي اين مورد وسواسي عمل كردن خيلي خوبه. البته همهي حسهاي منفي هم بد نيستند؛ بعضي از اين جور القائات، ميتونه يه تلنگر باشه و شروع يه تفكر. ميتونه خواننده رو به تأسفي واداره كه مقدمهي يه حركت باشه (كه خود اين، يكي از اصوليترين اهداف يه وبلاگنويس متعهده).
¤ براي بالا بردن تعداد نظرات وبلاگمون به هر كاري رو نياريم! بعضي از راههاي بالابردن تعداد نظرات، مثل گذاشتن لينك آهنگهاي درخواستي و عكسهاي دلخواه و ... ديگه قديمي شدن. اما هنوز راههاي غيرقانوني(!) ديگهاي براي افزايش تعداد نظرات خوانندگان وجود داره؛ از جمله:
۱- نوشتن مطلب جديد در ابتداي آخرين پُست؛ به جاي يك پست جديد!
۲- ماه به ماه آپديت نكردن (حداقلش اينه كه دوستان نگران حالمون ميشن و هي ميان احوالپرسي ميكنن).
۳- استفاده از ترفندها و اداهاي مختلف! راحتترينش اينه كه يه مطلب كوتاه بزنيد با اين عنوان: تعطيــــل است و در توضيح اون بگيد كه به دلايلي (دلايل مشخص يا مبهم، فرقي نداره) ديگه نميخوايد(يا نميتونيد!) ادامه بديد و وبلاگنويسي تعطيل! طولي نميكشه كه موجي از نظرات حاكي از ابراز تأسف و خرسندي و موعظهگرانه و آه و ناله و فرياد و فغان از فقدان شما و ... به وبلاگتون سرازير ميشه. پس از نيل به مقصود، ميتونيد با جملاتي مثل به خاطر ابراز لطف و محبت دوستان دوباره مينويسم يا من تازه متوجه رسالت سنگينم شدم يا فكر نميكردم نوشتههام اينقدر براي بقيه مهم باشه يا مشكلم يهو رفع شد! يا چون من خراب رفيقم... و ... ، وبلاگ نويسي رو از سر بگيريد.
البته هيچكدوم از اين راهها براي شما وبلاگنويسان متعهد توصيه نميشه.
پس در مورد تعداد نظرات وبلاگمون زياد وسواسي عمل نكنيم.
¤ حاج آقا! شما هم غلط املايي؟! كاش اين مشكل ديگه يقهي قشر روشنفكر جامعه، اعم از دكتر و مهندس و معلم و دانشجو و منبري و طلبه و ... رو نميگرفت!
اگه واقعا املاي درست كلمهاي رو نميدونيم كمي جستجو كنيم و املاي درستش رو پيدا كنيم. البته بعضي تنبلترها به اين شيوه مشكلشون رو حل ميكنن:
عَظْم (اظم؟! عزم؟! ازم؟! اذم؟! عذم؟! اوممممم
آهان! اضم) !!! يا به اين شيوه: عَظْم (درست نوشتم؟!) !!!
كلمه حتي اگر به صورت عاميانه نوشته ميشه، بايد حروفش همون حروف شكل اصلي كلمه باشه. بذار درسته نه بزار! بعضيها هم البته در اصل كلمه اشتباه ميكنند، نه در املاش: به نحو احسنت غلطه دلبندم! به نحو احسن درسته! توي اين مورد وسواسي عمل كردن واجبه!
فرهنگستان زبان كاش يه تينكي به حال اين ديكتيشن ما بلاگرهاي پرشنلنگوج ميكرد!
پيشنهادم اينه كه از اين به بعد دوستان خجالت رو كنار بذارن و غلطهاي املايياي كه از وبلاگنويسان محترم ميبينن رو خيلي دوستانه و بيغرض تذكر بدن تا انشاءالله ادبيات نسلهاي آتي از اين گزند مصون بمونه! ![]()
¤ درسته كه داشتن وبلاگ هيچ خرجي نداره، اما اين يك سرمايه است؛ هدرش نديم! يادمون باشه كه وبلاگ يك صفحهي خصوصي به معناي محلي محصور و پنهان از ديدهها نيست؛ يك تريبون جهانيه. مواظب نوشتهها و مطالبمون باشيم... و يادمون باشه كسي كه وبلاگمون رو ميخونه براي اين كار داره وقت ميذاره، ثانيهها يا دقايقي رو صرف وبلاگ ما ميكنه كه ميتونن خيلي ارزشمند باشن و ما مسئول اون چند ثانيه و چند دقيقه هستيم.
***
¤ هميشه مثل من كوتاه بنويسيد!
¤¤ شماره نزدم تا معلوم نشه به جاي ۵ تا مطلب ۶ تا نوشتم!
¤¤¤ بخونيد: نكات خوبي درمورد محتواي وبلاگ¤¤¤ نكات فني جالب وبلاگنويسي¤¤¤ ادبيات وبلاگنويسي¤¤¤ آموزش گامبهگام نحوهي قرار دادن عكس در وبلاگ!¤¤¤ ايضا راهنماي قرار دادن عكس در وبلاگ¤¤¤ چند تجربهي وبلاگي يك گيس سپيد براي ما جوونترها!¤¤¤ وبلاگ بايد سيبزميني نباشد¤¤¤ الفباي وبلاگنويسي دايي اميد¤¤¤ چند تا نكتهي ديگه... باز هم بود، ولي اين مطلبا رو بيشتر دوست داشتم!
¤¤¤¤ از دوستان خوبم، صاحبان وبلاگهاي عاشقانه، بارقههاي اميد، پياده تا عرش، گاهنوشتهاي يك رهرو، عطر سيب و ماه ناتمام دعوت ميكنم تا در صورت تمايل پنج تجربهي وبلاگنويسي رو بيان كنند.