تبليغاتX
دنیای راه راه

خودمان کم پریشان هستیم، نظرات مختلف تاریخی و علمی و جهل نسبت به معارف هم پریشان‌ترمان کرده است. در مورد هر مسئله‌ای که بحث می‌شود، هزار تا نظر پیدا می‌کنی که گاهی هیچ‌کدامشان، هیچ وجهِ برتری نسبت به بقیه ندارد.

- این استاد می‌گوید ترتیب سوره‌ها اجتهادی است و از چند تا از بزرگان هم که طرفدار این نظریه‌اند اسم می‌برد، آن یکی می‌گوید در توقیفی بودن آن هیچ شکی نیست!
....

لابد می‌گویید خب ربط این‌ها به کاه چیست؟‍ ربطش اینجا معلوم می‌شود.

نوشته شده توسط کوثر در روز سه شنبه 6 اسفند1387 ؛ ساعت 22:2

بچه‌ها وقتی از سر شیطنت دسته گل به آب می‌دهند، مادرها معمولا به تناسب ابعاد دسته‌گل‌شان، پاسخی برایشان در نظر می‌گیرند؛ از غیظ و نگاه خشم‌آلود تا نوازش‌های سنگین گوش و این‌ها. اما وقتی این دسته‌گل را با همکاری بچه‌ی همسایه‌شان به آب می‌دهند؛ مادرها اغلب دچار بزرگ‌بینی در ابعاد دسته‌گل می‌شوند و غیظشان غلظت پیدا می‌کند. شاید چون از خانم همسایه به خاطر تربیت بد فرزندشان خجالت می‌کشند و احساس می‌کنند بچه با این کارش، دو تا خبط کرده؛ هم دسته‌گل به آب داده و هم آبروی آن‌ها را با این تربیتش ریخته است...

نوشته شده توسط کوثر در روز جمعه 11 بهمن1387 ؛ ساعت 16:12


مثل جوجه‌ای می‌لرزید،

وقتی کبوتر را در دام صیادی می‌دید که

خصمانه می‌خندید!

 

فکر می‌کنید این جمله مربوط به چیست؟

- یک جمله از یک داستان؟

- شعر نو؟!

- جمله‌ای از یک محفل نقل خاطرات؟!

- تخیلات کودکانه؟! (البته این کلمه‌ها توی ادبیات اغلب بچه‌ها نیست!)

 

هیچ کدام!

این جمله‌ای از یک روضه است!!!

ربطش به روضه چیست؟! من هم نمی‌دانم، باید از مداحین خوش‌ذوق(!) بپرسیم! (احتمالا تصور لرزش یک جوجه‌ی بی‌پناه خیلی رقت‌انگیز است؛ دل آدم را کباب می‌کند؛ نه؟! پس روضه‌ی باحالی می‌سازد!)

این جمله را در مورد اولاد بزرگوار حضرت علی(ع)، در مراسم شهادت حضرت زهرا(س) شنیدم و هنوز دارم با خودم کلنجار می‌روم که چقدر این تشبیه‌ها و استعاره‌ها و تلمیح‌های ذوق‌آمیز(!) صحیح است؟!

 

روضه‌های‌مان همه شده همان حکایت روضه‌‌ی «آب، آب» و العطش کربلائیان که همه‌اش ذکر تشنگی هست و مظلومیتی که تنها نتیجه‌اش به رحم آوردن دل‌های مستمعین است! انصاف نیست تشنگی‌ای که مدتش چند ساعت بیش‌تر نبوده، به ابعاد دیگر زندگی سیدالشهداء طوری سایه بیفکند که جایی برای ذکر بزرگ‌مردی‌ها و شجاعت‌های‌شان نماند.

 

همین‌ها می‌شود که لذتم از شنیدن روضه، محدود می‌شود به چند بیت و چند ذکر معدود که بارزترین‌شان ذکر «حسین، حسین» است (البته آن هم نه با این تریپی که چند سال اخیر مد شده!)؛ و چقدر شعر جانسوز و با معرفتی بود، همان شعری که از نزارالقطری توی دهه‌ی محرم 86 پخش می‌شد. هر چند شعرش قدیمی است؛ اما دُر کمیابی است در این زمانه؛ هم معرفت می‌دهد، و هم به جان آدم آتش می‌زند.

 

 

جای شجاعت و صلابت حضرت زهرا(س) و معصومین(ع) و خطبه‌ها و مبارزات‌شان توی روضه‌ها خیلی خالی است.

 

نوشته شده توسط کوثر در روز شنبه 18 خرداد1387 ؛ ساعت 0:29 |

 

كتابي را ورق مي‌زنم. داستان جويبر و ذلفا را مي‌خوانم. همان جويبر كه مهاجري فقير، كوتاه قد و نازيبا و سياه‌رنگ بود و چون كسي را در مدينه نداشت، شب‌ها در مسجد مي‌خوابيد. و همان كه پيامبر فرستادش به خواستگاري ذلفا، دختر زيباي زياد ‌بن لبيد انصاري، كه از محترمين اهل مدينه و مكه بود؛ و همان ذلفا كه به پدر‌ ِ متحير از اين خواستگاري گفت: «من بايد راضي باشم و چون پيامبر او را فرستاده است من راضي‌ام» و به اعتبار پيامبر و بي‌هيچ ترديد و درنگي، به همسري جويبر ِ فقير و زشت‌رو درآمد.

 

به فكر فرو مي‌روم و ميزان فرمان‌بُرداري خودم را مي‌سنجم... آيا من نيز نسبت به امر ولي‌ام(عج) اين‌چنين مطيعم؟

و شايد كمي، ميزان اهميت عبادتِ تعبدي را درك مي‌كنم...

 

يا ايهاالذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم

.:: اي مؤمنين! خدا را اطاعت كنيد و از رسول و اولي الامرتان نيز فرمان ببريد (نساء/59) ::.

 

نوشته شده توسط کوثر در روز چهارشنبه 15 اسفند1386 ؛ ساعت 20:15 |

 

*** زهرا يك سال و چند ماهشه. مادرش مي‌گفت ديروز تازه فهميده كه همه‌ي آدما پا دارن! مي‌گفت قبلا هم بهش پاي آدما رو نشون داده بودم؛ اما انگار تازه ديروز، متوجه‌ي پاي خاله و دايي‌هاش شده بوده و با ذوق و شوق پاشونو نشونم مي‌داد و مي‌گفت نگاه كن اينا هم پا دارن...

خلاصه ذوق‌زده شده بود از كشف چيزي كه هر روز جلو چشمش بوده و مي‌ديده؛ يا بهتر بگم: جلو چشمش بوده و نمي‌ديده.

 

انگار يه جورايي ما هم شبيه زهراييم. يه عالمه چيز دور و برمون هست كه نمي‌بينيم‌شون و يه موقعي، با يه اتفاقي توجه‌مون جلب مي‌شه و اون‌وقت، انگار كه كشف‌شون كرده باشيم، ذوق‌زده مي‌شيم... مثلا چي؟ مثلا نعمت‌هاي مادي و معنوي خدا.

 

امروز زهرا توجه‌اش به چشم مادرش بود و داشت يه كشف جديد مي‌كرد: همه‌ي آدما چشم دارن!

 

گمونم ما هم روزي يه كشف جديد بكنيم كفايت كنه!

 

 

*** شيخ رجبعلي خياط مي‌گفت: در گفتن لا اله الا الله راستگو باشيد، اله چيزي است كه دل انسان را بربايد، هر چيزي كه دل او را ربود، خداي اوست...

 

افرءيت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علي علم

.:: آيا ديدي كسي را كه هوس خود را خداي خود گرفته و خداوند او را با آگاهي (به عدم شايستگي‌اش نسبت به هدايت) گمراه ساخته است؟! (جاثيه/23) ::.

 

حالا اگه گفتين هر كدوم از ما چند تا خدا داريم؟!   

 

نوشته شده توسط کوثر در روز دوشنبه 29 بهمن1386 ؛ ساعت 13:17 |

 

پيامبر اكرم(ص) فرموده‌اند: از مؤمن و مشرك، بر امتم بيمي ندارم... اما درباره‌ي شما مي‌ترسم از منافق۱.

و فرموده‌اند: بر امت خودم از ناحيه‌ي فقر اقتصادي بيم ندارم، اما از سوء تدبير و جهالت بر آنان نگرانم۲.

 

و اين دو تا (يعني جهالت مردم و نفاق عده‌اي) زماني كه با هم جمع مي‌شن، نتيجه‌اش اينه كه منافق- كه در حقيقت كافري هست در لباس اسلام- از جهل توه‌ي مردم، براي نيل به مقاصدش استفاده مي‌كنه و با بيانش، كه موافق اعتقادات مردم هست، اون‌ها رو در جهت خواسته‌هاش، كه همون ضربه زدن به اسلام و اعتقادات امت هست، مي‌شورونه.

 

يعني همون كاري كه معاويه در جنگ صفين كرد و با شعار ان الحكم الا لله و به نيزه زدن قرآن‌ها، توده‌ي جاهل مسلمين رو فريفت و جهاد اون‌ها رو جنگي بر عليه قرآن جلوه داد.

و همون كاري كه ابن سعد در كربلا انجام داد و براي تحريك و تحضيض سپاهيانش شعار مي‌داد: اي لشگر خدا! قيام كن، بشارت باد تو را به بهشت!۳ و لشگريان جاهلش، اولاد پيغمبر(ص) رو مي‌كشتند با نيت قرب الي الله!۴

 

 

سعي در رفع جهالت خودمون كنيم و در رفع جهالت اطرافيان‌مون بكوشيم.

 

قوا انفسكم و اهليكم نارا

.:: خود و خانواده‌ي خويش را از آتش جهنم حفظ كنيد (تحريم/۶) ::.

 

 

پاورقي‌ها: 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کوثر در روز چهارشنبه 17 بهمن1386 ؛ ساعت 16:10 |

 

پارسال وظيفه‌ي تهيه‌ي گزارش از مراسم دهه‌ي محرم به عهده‌ي ما گذاشته شده بود. هر شب يك گزارش از مراسم عزاي ابي‌عبدالله(ع) در حسينيه‌ي سيدالشهدا(ع)، كانون فرهنگي رهپويان وصال...

 

شب سوم به دنبال سوژه، رسيديم به مرضيه خانم ۶ ساله‌اي جهت مصاحبه:

مصاحبه كننده: امام حسين(ع) چرا جنگيدن و شهيد شدن؟

مرضيه: به خاطر اين كه آدماي بدي بودن كه مي‌خواستن به اونا آب ندن، امام حسين(ع) با اونا جنگيد!

 

نكته: مرضيه در يك خانواده‌ي مذهبي رشد كرده است!

 

شنيدن اين استدلال خيلي ناراحت كننده بود؛ آن‌قدر كه خواستم اين قسمت از مصاحبه را حذف كنم؛ اما بعد، به اميد اين كه كسي يا كساني بشنوند و متأثر شوند و حركتي كنند، به طور كامل آن را روي سايت قرار دادم.

*حركت لازم نيست بزرگ و جهاني باشد؛ آشنا كردن خواهر و برادر كوچك‌تر خودمان هم يك حركت است!

 

كم‌اند خانواده‌هايي كه از اين جهت به فرزندان‌شان بينش دهند؛ مدارس هم كه وقت اين جور كارها را ندارند(!)؛ هيئات هم كه .... وقتي ما با روضه‌ي «آب، آب...» و «العطش، العطش...» سينه مي‌زنيم و دم مي‌گيريم، نتيجه‌اي بيش‌تر از اين عايدمان نمي‌شود...

 

نوشته شده توسط کوثر در روز شنبه 22 دی1386 ؛ ساعت 10:43 |

(۱)

ياايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرين (بقره/۱۵۳)

صبر...

هر چي بيش‌تر اين واژه تكرار مي‌شه، بيشتر برام غريب مي‌شه و ناشناخته...

 

(۲)

كار بايد مرحله به مرحله پيش بره... اما نمي‌فهمم چرا بايد بين اين مراحل، اين‌قدر فاصله باشه...

مرحله‌ي اول: امروز

مرحله‌ي دوم: ۱۰ روز بعد

مرحله‌ي سوم: يك هفته بعد

مرحله‌ي چهارم: دو هفته بعد

مرحله‌ي پنجم: ۱۲ روز بعد

مرحله‌ي ششم: يك روز بعد(!)

مرحله‌ي هفتم: دو هفته بعد...

 

ديگه شاكي مي‌شم: دو هفته؟!!!

مي‌گه: آره. شما كه اين همه صبر كردي، اين دو هفته هم روش...

 

و خدا مي‌دونه كه مراحل بعدي چند تا  از اين «ده روز» و «دو هفته» و «يك ماه»‌هاي ديگه داره.

 

(۳)

حضرت علي عليه‌السلام فرموده: آدم صبور، ظفر رو به چنگ خواهد آورد، ولو بعد از يك زمان طولاني... (نهج‌البلاغه، حكمت ۱۵۳)

 

(۴)

نمي‌دونم كسي كه هيچ كاري ازش برنمياد جز صبر كردن؛ اون هم در زُمره‌ي صابرين هست؟ مأجوره؟ يا...

 

نوشته شده توسط کوثر در روز پنجشنبه 13 دی1386 ؛ ساعت 16:8 |

عجیب است!

انسان «خليفة الله في الارض» است؛

يعني كه من،

جانشين خدا هستم در زمين...

 

آخر،

من‌ ِ جانشين،

چه شباهتي به خدا دارم؟!

 

نوشته شده توسط کوثر در روز شنبه 1 دی1386 ؛ ساعت 22:30 |

۱- آدم خوش قول، يكي از نشونه‌هاي ايمان رو داره.

۲- اصولا آدم بد قول، زياد قابل اعتماد نيست!

۳- اين كلمات قصار از پيامبر بود:
حُسن العهد من الايمان
لا دين لمن لاعهد له

* وقتي به خاطر بدقولي ما، وقت بقيه تلف مي‌شه، يادمون باشه كه بايد پاسخ‌گو باشيم...

  

از كدوم دسته‌ايد؟!

پرانتز بسته

نوشته شده توسط کوثر در روز شنبه 17 آذر1386 ؛ ساعت 23:35 |